خواب شب افتاده در دامان شهر
من ولی بیدار و تنها می روم
من به دنبال رهایی می دوم
باد سوزان از کجا داند که راه من کجاست
من پی بی بادبانی در نهانی می روم
خانه ام گم گشته دیگر توی تاریکی یاد
من به امید بنای آسمانی می پرم
هر چه از دیروز پاییزی مرا در بند داشت
باده ی مستانه ی باد بهاری در کنون
می برد از پای من ،من تا شکوفتن میروم
